
نمی خواستم گذاشتن این پست جدید باز هم از شاملو ایجاد تکرار کنه، ولی حیفم اومد که این شعر زیبا رو با هم نخونیم .
-----------------------------------------------------------------------------------
عاشقانه ها
بیتوته کوتاهیست جهان
درفاصله گناه و دوزخ .
خورشید
همچون دشنامی برمی آید
شرمساری جبران ناپذیری ست .
آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی .
درختان
جهل معصیت بار نیاکانند
و نسیم
وسوسه یی ست نا بکار.
مهتاب پاییزی
کفری ست که جهان را می آلاید .
چیزی بگوی
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی .
هردریچه نغز
به چشم اندازعقوبتی می کشاید .
عشق
رطوبت چندش انگیز پلشتی ست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشت خویش
گریه ساز کنی .
آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هرچه باشد .
چشمه ها
از تابوت می جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند .
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتر اند .
خامش منشین
خدا را
ازعشق
چیزی بگوی
پیش از آن که در اشک غرقه شوم .
احمد شاملو - 1350
این شعررا ازمجموعه شعر<< کاشفان فروتن شوکران>> انتخاب کردم ...هر بار و در هر حال و هوایی باشم بعد از خواندنش به آرامش عجیبی میرسم ، به نظرم خود شاعر هم در حالی این شعر را سرود که به چند مسله مختلف هم زمان فکر می کرده و دلیل همذات پنداری من هم شاید همین باشد. اما به هرحال شعر،عشق محض است وعشق تنها نیاز بشر برای زنده ماندن....عشق آدم به آدم، عشق آدم به زمین، عشق آدم به اشیا، عشق آدم به حیات، عشق آدم به خدا ،و خدا و خدا............................
ازعشق
چیزی بگوی
پیش از آن که در اشک غرقه شوم .