این شعر در جوانی شاملو سروده شده و به شکل رباعی است
مرگ نازلي
نازلي! بهارخنده زد و ارغوان شكفت
در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفكن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
نازلي سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست رفت
***
نازلي ! سخن بگو!
مرغ سكوت، جوجه مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته ست!
نازلي سخن نگفت
چو خورشيد
از تيرگي بر آمد و در خون نشست و رفت
***
نازلي سخن نگفت
نازلي ستاره بود:
يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت
نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد: زمستان شكست!
و
رفت...
بعداز اینکه شعر رو خوندیم بهتر یادداشتی که خود شاعر در کنار شعر آوده هم بدونیم بد نیست :
وارتان بعد از کودتای28 مرداد 32 گرفتار شد به همراه مبارز دیگری زیر شکنجه ددمنشانه ای به قتل رسید و به سبب اینکه بازجویان هیچ جای سالمی در بدن او نگذاشته بودند این دو را به رودخانه جاجرود انداختند. وارتان یک بار شکنجه ای جهنمی را تحمل کرده بود و به چند سال زندان محکوم شد منها یکی دیگر از اعضا حزب توده اورا شریک جرم خود معرفی کرد و او را از زندان قصر برای بازجویی احضارش کردند من اورا پیش از بازجویی دوم دیدم که در صورتش داغهای شیوار پوست کنده شده او مشخص بود در طول بتزجویی دوم وارتان بود که لب از لب باز نکرد و حتی در مقابل شکنجه هایی مانند کشیدن ناخن و شکستن دست وپاهای خود ناله ای نکرد .این شعر به تمام وارتانهاست .
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 1:38  توسط زهیر
|