
تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی
با او آهسته میرفتی سرا پا محو او بودی
آه....... آه ........ آه .......
صدایت کردم و بر من چو بیگانه نگه کردی
شکستی عهد دیرین را گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم گناهت را نمی بخشم
چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم
چه عمری را که بیهوده به پای تو هدر کردم
تو عمرم را تلف کردی گنه کردی گنه کردی
همین بود آن وفایی را که میگفتی
همین بود آن صفایی را که می گفتی
تو که خود اینچنین بودی چرا روزم سیه کردی
گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم گناهت را نمی بخشم
...