تبليغاتX
اندیشه هایمان پرسه میزد پیوسته و بی مرز -
A saucer full of secrets

 

پشت این پنجره ها دل می گیره

غم و غصه ی دلو تو می دوونی

وقتی از بخت خودم حرف می زنم

چشام اشک باروون می شه تو می دونی

عمری غم تو دلم زندونیه

دل من زندوون داره تو می دونی

هرچی بهش می گم تو آزادی دیگه

می گه من دوستت دارم تو می دونی

می خوام امشب با خودم شکوه کنم

شکوه های دلمو تو می دوونی

بگم ای خدا چرا بختم سیاست؟

چرا بخت من سیاست تو می دوونی

پنجره بسته می شه شب می رسه

چشام آرووم نداره تو می دوونی

اگه امشب بگذره فردا می شه

مگه فردا چی می شه تو می دوونی

عمری غم تو دلم زندونیه

دل من زندوون داره تو می دونی

هرچی بهش می گم تو آزادی دیگه

می گه من دوستت دارم تو می دونی

***

فریدون فروغی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 18:14  توسط الهه  |