تبليغاتX
اندیشه هایمان پرسه میزد پیوسته و بی مرز - موزیکال!
A saucer full of secrets

WANTED

Jim Morrison جیم موریسون

یک نابغه یاغی!

جیمز داگلاس موریسون James Douglas Morrisonبا نام هنری" جیم موریسون"

(متولد 8 دسامبر 1943 فلوریدا آمریکا - مرگ سوم جولای 1971 پاریس،فرانسه)

او مغز متفکر و یکی از اصلی ترین پایه گذاران گروه موسیقی The Doors بود و نام گروه خود را از یکی از اشعار شاعر معروف ویلیام بلیک برگزید(اگر درهای ادراک و آگاهی پاکیزه گردند ،همه چیز همانگونه که وجود دارند به نظر می رسد،بیکران و نا محدود)

این آدم عجیب غریب آنطور که خود می گوید زمانی که یه ذره بچه بود! به همراه پدر مادر خود عازم سفر بود که در راه با چند سرخپوست مواجه می شود که روی جاده دراز به دراز خوابیده اند و مشغول مردن بودند! ظاهرا در حالی که جیم کوچک به همراه والدین خود از آنجا عبور می کرده ، روح یکی از همین عرفای سرخپوست در او حلول کرده و "درد سر والدین" ! از همینجا شروع می شود.

جیم دانشجوی تاتر دانشگاه کالیفرنیا می شود و حالا چطور سر از موسیقی در می آورد اگر شما فهمیدید به من هم بگید! پس از مدتی او به همراه همشاگردی نابابش! ری مانزارک و دو برادر او که گیتار و کیبورد

 می نواختند و یک معلوم الحال دیگه ! به اسم جان دنزمور که نوازنده درام دراماتیک! بود در سال 1965 گروه دورز را تشکیل میدهند.آنها سپس برای سکونت به لندن-انگلستان می روند(جایی که مهد کودک!ببخشید مهد گروههای راک بود) و تمرینات سفت و سخت خود را آغاز می کنند.

پس از مدتی برادران مانزارک که سبک کار موریسون و آهنگهایش را نمی پسندیدند گروه را ترک کردند (خوش اوومدن!!)و رابی کریگر که یک گیتاریست خلاق و مبتکر بود جانشین آنها شد و حالا دیگه گروه نگو بلا بگو!! خوانندگی موریسون و آهنگهایش بلافاصله پس از اجرا تاثیرات مختلفی بین مردم می گذاشت و چون اغلب این ترانه ها متحورانه، جسورانه و گاه گستاخانه ! ساخته می شد یه جورایی جوونا رو حیرون کرده بود که باید این گروه رو تحویل بگیرن یا بی خیال بشن! که البته مورد دوم رخ نداد و ترانه ها و کنسرتهای موریسون بسیار طرفدار پیدا کرد.

او مستقیما به دولت و پلیس آمریکا می توپید تا جائی که او را ناغافل روی سن هنگام اجرا دستگیر می کردند و در برخی  از شهرها مثل لوس آنجلس حتی بهش مجوز اجرا نمی دادن و اگر هم مجوزی برا اجرا داده می شد نیروهای پلیس و گارد ویژه ! گوش به زنگ منتظر می ماندند که اگر جیمی خان سوتی داد ، سه سوته دستگیرش کنن .

برخی از کارهای موریسون که ضد جنگ و ضد ارتش و پلیس بود توسط فرانسیس فورد کاپولا (کارگردان معروف آمریکائی) در فیلمی که در مورد جنگ ویتنام ساخته شده بود استفاده شد و فیلم  اینک آخرالزمان

نیز از ترانه ها و آهنگهای آن بی بهره نماند . موریسون علیرغم شخصیت برجسته، معترض و متفاوتی که داشت ضعفهایی نیز داشت که به خاطر اینکه لج پلیس را در بیاورد ! هر از گاهی دست به این اعمال انتحاری می زد ، ترانه هایی مثل  Light my fire(آتشم را روشن کن) Riders on the storm  (سواران طوفان) در زمان خود غوغایی به پا کرد و حتی تلویزیون انگلستان یک مجموعه مستند تلویزیونی از کارهای گروه ساخت. دردسر آخر موریسون خلاصه کار دستش داد و گاوش دوقلو زائید و مجبور شد آمریکا را ترک کند و به مهد دموکراسی (فرانسه) برود ولی متاسفانه آمدن اون به فرانسه براش اومد نداشت! و او در همون تاریخی که اول متن گفتم و حالا یادم رفته !! توی وان حمام منزلش  بر اثر سکته قلبی قبض ورود به اون دنیا رو  می گیرد . خیلی ها مرگ موریسون رو مثل خیلی دیگر از موزیسینها بودار می دانند.

الیور استون کارگردان مطرح امریکائی فیلمی به نام The Doors از زندگینامه جیم موریسون ساخت که در آن وال کیلمر نقش او را بازی می کرد و به بیان واقعیتهای ریزی از زندگی او می پردازد( علاقمندان جهت اطلاعات بیشتر به فیلم مراجعه کنند !) او در گورستان پرلاشز (محل دفن صادق هدایت) کنار اسطوره ای چون موزارت دفن شد و مدفن او هرساله به هنگام سالمرگش محل تجمع جوانان مستقل ، معترض و ضد جنگ می شود که با روشن کردن شمع و خواندن ترانه های او ، یاد این هنرمند معترض را گرامی می دارند .

شاید هیچ صحنه ای طنزآمیزتر از این نباشد که خواننده ای بر روی سن در کنار پلیس به اجرای برنامه بپردازد و این اتفاق نادر چندین بار در کنسرتهای موریسون رخ داد ! و حتی یک بار حدود هفت هشت پلیس باتوم به دست خواننده گروه دورز را روی صحنه همراهی می کردند! در واقع موریسون وقتی در سال 1968 در اوج جنگ ویتنام آلبوم ضد جنگ خود را به نام" در انتظار خورشید " بیرون داد، نامش در لیست سیاه مقامات آمریکایی ثبت و دردسرهایش شروع شد!وقتی موریسون در 27 سالگی درگذشت از خود کارنامه ای با 7 آلبوم موسیقی، 1600 صفحه شعر ، 4 کتاب و دو فیلم برنده جایزه به جا گذاشت .

نظر موریسون درباره شعر: شعر واقعی چیزی نمی گوید فقط احساسات آدم را تیک می زند. شعرهای من همه درها را باز می کند تا شما از میان در مناسب تر وارد شوی و به آزادی و درک مناسب تری از هستی برسی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 23:21  توسط الهه  |