هدف از به روز رسانی وبلاگ تنها گرفتن حال نویسنده ی پست قبلی بوده و هیچ هدف دیگری را دنبال نمی کند!!!!!!![]()
كز براى تو چنين كردم چنان تيرها خوردم درين رزم و سنان
مال رفت و زور رفت و نام رفت بر من از عشقت بسى ناكام رفت
هيچ صبحم خفته يا خندان نيافت هيچ شامم با سر و سامان نيافت
آن چه او نوشيده بود از تلخ و درد او به تفصيلش يكايك مىشمرد
نه از براى منتى بل مىنمود بر درستى محبت صد شهود
عاقلان را يك اشارت بس بود عاشقان را تشنگى ز آن كى رود
صد سخن مىگفت ز آن درد كهن در شكايت كه نگفتم يك سخن
گفت معشوق اين همه كردى و ليك گوش بگشا پهن و اندر ياب نيك
كآنچه اصل اصل عشق است و ولاست آن نكردى اين چه كردى فرعهاست
گفتش آن عاشق بگو كآن اصل چيست گفت اصلش مردن است و نيستى است
اين همه كردى نمردى، زندهاى هين بمير ار يار جانبازندهاى
هم در آن دم شد دراز و جان بداد همچو گل درباخت سر خندان و شاد
-----------------
هيچ كس را تا نگردد او فنا نيست ره در بارگاه كبريا
چيست معراج فلك اين نيستى عاشقان را مذهب و دين نيستى
چون شنيدى شرح بحر نيستى كوش دايم تا بر اين بحر ايستى
چون كه اصل كارگاه آن نيستى است كه خلا و بىنشان است و تهى است
جمله استادان پى اظهار كار نيستى جويند و جاى انكسار
لاجرم استاد استادان صمد كارگاهش نيستى و لا بود
هر كجا اين نيستى افزونتر است كار حق و كارگاهش آن سر است
نيستى چون هست بالايين طبق بر همه بردند درويشان سبق
چون اميدت لاست زو پرهيز چيست با انيس طمع خود استيز چيست؟
چون انيس طمع تو آن نيستى است از فنا و نيست اين پرهيز چيست؟
ز آن كه دارى جمله دل بر ميبكن شست دل در بحر لا بر ميفكن
پس گريز از چيست زين بحر مراد؟ كه به شستت صد هزاران صيد داد
از چه نام برگ را كردى تو مرگ جادويى بين كه نمودت مرگ برگ
آن چه گفتم از غلطهات اى عزيز هم بر اين بشنو دم عطار نيز
مثنوی معنوی